همه چیز واضح محو شد

من تا فردا هستم،ولی هیچ پست دیگه ای نمی ذارم.فقط نظراتو چک می کنم.

ما پس فردا ساعت ۵ صبح حرکت می کنیم و با اتوبوس می ریم.قرار بود ۵ شهریور با قطار

بریم ولی برنامه به کل عوض شد.

وای خیلی خوش حالم!

فقط نمی دونم قسمت نظرات رو آزاد بذارم یا فعلا نیازمند به تأییدش کنم،چون وقتی نیستم

هیچ کس نیست به وبم رسیدگی کنه.

من قسمت نظراتو آزاد می ذاشتم چون هر یک ساعت یه بار تو وبم بودم...

امّا حالا...

دوستان عزیزم که وبمو دنبال می کنن تو این دو روز نظر بذارید از تجربه هاتون استفاده 

کنم...ممنون!

راستی خیلی دوست دارم وقتی اومدم ببینم کلّییییی نظر دارم...یعنی می شه؟

راستی پسرعموم عماد امروز عمل کلیّه کرد...براش دعا کنید.

دوستان عزیزم اگه می شه شما هوای وبمو داشته باشید...سعی کنید زود به زود تو وبم 

بیایید.

ولادت حضرت معصومه و روز دختر به همه ی دخترای عزیز مبارک!

????????????????????????????????????????

 

متنی که توی دفتر شعر نوشتم:

یکی از روز های پاییزی مرطوب بود...بله...اگر اشتباه نکنم پاییز بود.

باران بند آمده بود ولی گه گاهی قطره هایی زنجیر شده از بالای افراها و توسکاها پایین

می ریختند.

یک درشکه که فکر کنم ۳ نفر سوارش بودند،از کنارم رد شدند؛

پس آن جا،جادّه ی اصلی بود.

درست یادم نمی آید که از کدام طرف یا چه طوری صدای خنده شنیدم.

بلافاصله بعد از صدای خنده صدای گریه آمد.

صدا کاملاً واضح بود ونمی شد گفت که خیالاتی شده ام.

به طرف صداها دویدم.

بعد یک پسربچّه ی ۷_ ۸ ساله را دیدم که سر یک دختر دیگر را در گِل ها فرو کرده بود.

وقتی خواستم عکس العملی نشون بدم؛یک دختر تقریبا ۱۷ ساله با ظاهر عجیب بیرون اومد

و دنبال پسربچّه کرد.

منظره ی زیاد جالبی نبود ولی نمی دانم چه شد که فهمیدم آن زن آنه شرلی بود.

وقتی خواستم به طرفش بروم؛

همه چیز محو شده بود،

ولی من می دانم و مطمئنم همه ی آن هارا به وضوح می دیدم و می شنیدم،

با اینکه فقط...

یک...

خیال بود.

 

(الان دیگه با توضیحاتی که دادم نیازمند نظرتون هستم)

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Na

سلام من تازه با وبت آشنا شدم تا جایی که خوندم وبت عالی بود و معلومه دختر با استعدادی هستی موفق باشی

فرنگیس

[قلب][گل][لبخند]سلااااااااااااااااااااااااام عزیزم ممنونم از حضورت [قلب][قلب]

فرنگیس

[تایید][دست][قلب]وبت عالیه لینکت کردم ..[لبخند]

فرنگیس

باران که می بارد،دلم برایت تنگ می شود راه می افتم ،بدون چتر!من بغض میکنم ،آسمان گریه![گل]

آفتاب آبنباتی

هعی....... خواهر... بنظرم خواهر همسن آدم فکر کنم خوب باشه من تو حسرت برادرم...

دخترپاييز

وبت خيلي قشنگ وشاده راستي مرسي مرسي ازحضورت[لبخند][قلب][قلب]

حالم بهم خورد

اووووغ حالم بد شد چه قدر مسخره و بی ارزشه. اووووووووووووووووووغ [سبز][اوغ][اوغ][سبز]