ریلای ـ ما ـ ریلا!کاش می گفتم...

گفتم حالا که خوابم نمی بره یه متن هم برای آنه بنویسم.البتّه این خطاب به

ریلاست.

امیدوارم خوشتون بیاد،نظر بذارید و خداحافظ.

 

ریلای ـ ما ـ ریلا!

آواز بخوان!

بخند و آواز بخوان و شادی کن!

چون در طول چند روز آینده،خبری از خنده ها و آوازهایت نخواهد بود!

امّا...

امّا من این را نمی خواهم.نه!نمی خواهم...

ریلای ـ ما ـ ریلا!

پشیمونم...خیلی پشیمونم...

ریلای ـ ما ـ ریلا!

کاش این را به تو می گفتم که نیمه شب گوش هایت را بگیری و صدایی نشنوی.

کاش می گفتم تا راحت و آسوده سر بر بالش بگذاری و بخوابی.

کاش می گفتم.

بله...تا دوباره بخوابی!درحالی که من نمی دانم تو برای چی توی اون شب غمناک

بیدار شدی.

درحالی که من نمی دانستم چه طور باید درست موقعی بیدار شوی که از پشت

پنجره صدای ناله بشنوی.

کاش می گفتم تا بخوابی و صدای ناله و زوزه های ماندی،سگ ایستگاه را نشنوی.

کاش به تو می گفتم که نگران نشوی و تا 5 روز بعد که آن خبر می رسد،شادی

کنی!بخندی و آواز بخوانی!

آخ!کاش گفته بودم!گفته بودم تا توی گوش هایت پنبه بگذاری!

کاش می گفتم...

کاش می گفتم...

امّا نگفتم!

و حالا تویی،سگ ایستگاه،نامه ای که از والتر به دستت رسیده و یک دنیا غم و

غصّه.

من که نگفتم!

امّا حالا می خواهم چیزی بگویم.

امّا حالا...بخوان!

نامه را بخوان تا متوجّه شوی فرستنده ی نامه،غم های تو را نمی خواهد!

می خواهد امیدوار باشی!می خواهد به تو مژده ی عروسی کردنت را بدهد!

همان طور که در کودکی مژده ی آمدن پیدنی زن را داد...

گرچه آن مژده نبود،یک کابوس بود.

حالا نامه را بخوان تا دیگر ناامید نباشی.

امّا بعد از بهبودی زخم قلبت آواز بخوان!آواز بخوان!

چون دیگر کسی به تو نمی گوید کسی که صبح آواز بخواند با گریه به خواب می

رود.

آواز بخوان!

ریلای ـ ما ـ ریلا!

/ 0 نظر / 19 بازدید